نوروز 92
تا بوده چنین بوده از قدیم روزگار،
ماه دوازدهم که رود میرسد بهار،
اما حدیث منتظران حرف دیگریست،
ماه دوازدهم"عج" که رسد میرسد بهار
خوش آن زمان که برآید به یک کرشمه دو کار
یکی ظهور امام و یکی شروع بهار...
گل پسرم تعطیلات نوروز پارسال رو تو دل مامانی بود و خدای مهربون رو هزار هزار مرتبه شکر که امسال صحیح و سالم بین ما و همه ی دلخوشی ما بود...
الحمدلله رب العالمین
محمدحسین جان، اولین سال تحویل رو در جمع خانواده ی بابایی در چمخاله بودی و چند روزی هم باغ نشتارود و بعد هم ایزدشهر پیش خانواده ی مامانی.
نوروز امسال از اول تا آخر تعطیلات در شمال زیبای کشور با انواع آب و هوای بارونی، سرد، آفتابی و حتی نسبتا گرم در کنار شما عزیزدل و خانواده های نازنینمون به خوبی سپری شد.
از احوالات شما قند عسلم در مسافرت بگم که
به لطف خدا اونجا شیر خوردنت خیلی بهتر شده بود، بابایی و مامان هم که 24ساعته همه جوره در خدمت شما بودن. مامان جون باباجون ها و عمه و دایی و خلاصه همه کس و همه چیز تحت شعاع کوچولوی ما بود!!! کلا فکر کنم به شما از همه بیشتر خوش گذشت پسرکم.
یه دل سیر هوای تمیز خوردی و خوب خوابیدی
و وقته بیداری هم حسابی بازیگوشی
و دلبری کردی
. رفتی لب ساحل و جنگل و.. کلی هم حیوونای مختلف رو دیدی قو، غاز، اردک، گاو، اسب و... خلاصه عاشق گردش شدی خوشگله مامان.
...بهترین اتفاق تعطیلات این بود که صبح تا شب و شب تا صبح سه تایی، بابا و مامان و محمدحسین کنار هم بودیم. در ضمن از همینجا از بابایی کلی تشکر میکنم که حسابی برای کارای شما کمکم بود. دستت درد نکنه همسر خوبم، یک دنیا ممنونتم
این چند روز که برگشتیم تهران زیاد حال و حوصله نداری، فکر کنم دلت هوای بیرون رو میکنه، آخه تا شما رو میبریم تو تراس و نسیم به صورت نازت میخوره و آفتاب رو میبینی کلی خوشحال میشی...
البته کلا چهار پنج روزی میشه که زیاد آروم و خوش خلق نیستی، کلافه ای!!!... همه میگن برای دندوناته!!!
نمیدونم، فقط غم عالم به دلمون میشینه وقتی بی قراری میکنی...
مامان و بابا عاشقانه دوست دارن نازنینم

همیشه سلامت باشی و خندان
١٦فروردین٩٢


نوروز 92
